حمد الله مستوفى قزوينى

289

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

خلافت امير المؤمنين المستضى بنور اللّه حسن بن المستنجد نُه سال و هشت ماه 1 پس از مرگ مستنجد نامور * برآمد به جايش به شاهى پسر حسن داشت نام و لقب مستضى * شهى بر منش بود و وافر عطا در ايّام او بود قيماز « 1 » امير * ز دولت بر آن مملكت گشته چير اگرچند دين‌پرور و نيك‌مرد * به دو بد در آن پيشوايى نكرد 5 و ليكن چو بُد دست مطلق در آن * بُدى كار او بر خليفه گران نبودش بر او دسترس در گزند * نشايست ديدن چنانش بلند بر او اهل بغداد را برگماشت * كه بردند به غوغا هر آن چيز داشت اگرچند قيماز در دفع آن * توانا بُدى از سپاه آن زمان و ليكن چو بايست گردن كشش * بسنده نمىديد اندر روش 10 ببرّيد ديوار خانه چو باد * وز او سوى موصل سر اندر نهاد ز گرما در آن راهش آمد زيان * تبه گشت با بىكران تازيان خليفه ز كار وى آسوده شد * ز بيمش بدانديش فرسوده شد هر آن چيز بودى مرادش تمام * ز دولت ميسّر شد او را مدام يكى سريتش بُد بنفشه به نام * زنى خيّره بود و با شرم و كام 15 كه شونيزيه « 2 » او برافراخته‌ست * چنان جاى فرخنده او ساخته‌ست به دست خود آن پاكدامن بسى * نهان سيم و زر داد با هركسى

--> ( 1 ) ( ب 3 ) . قيماز - قايماز : قطب الدّين از سران امراء دولت المستنجد باللّه خليفه است كه قدرت و نفوذى عظيم يافت . ( دهخدا ، ذيل قايماز ) . ( 2 ) ( ب 15 ) . شونيزيه : نام مقبره‌اى به جانب غربى بغداد . ( دهخدا ) .